حمد الله مستوفي قزويني

273

تاريخ گزيده

مشغول بودند [ 1 ] . و در آن سال كس حج نكرد . حجاج منجنيق بر مكه راست كرد . از سنگ منجنيق بيشتر بارو و خانها خراب شد . هر سنگ كه به خانه كعبه مىرسيد ، فرشتگان بدست مىگرفتند تا بر خانه نيايد . حجاج ، سنگ را چون خود پليد گردانيد تا بر خانه افتاد و ركنى خراب شد . آفتاب منكسف شد و روز تاريك گشت و ستاره پديد آمد و باد و گردى برخاست و صاعقه آمد و از لشكر حجاج جمعى بسوخت . لشكر بترسيدند باز خواستند گشت . حجاج ايشان را بر جنگ تحريض داد و گفت اين اثرهاى نجوميست . آنچه امروز ما را بود ، فردا ايشان را باشد . اتفاقا ديگر روز صاعقه آمد و از قوم عبد الله زبير ، چندى را بسوخت . لشكر حجاج دل قوى شدند و جنگ مىكردند تا مردم در مكه از قحط [ منزعج ] [ 2 ] شدند و بيشتر بزنهار حجاج رفتند . دو پسر عبد الله هم بزنهار [ حجاج رفتند ] [ 3 ] . عبد الله زبير خواست كه در اندرون كعبه گريزد . مادرش ، اسماء . ذات النطاقين مانع شد و گفت آنكه حرمت بيرون كعبه نمىدارد ، حرمت اندرون كعبه نيز ندارد . عبد الله زبير جنگ كرد تا در روز سه شنبه سيزدهم ماه جمادى الاول سنهء ثلاث و سبعين شهيد شد . مادرش در آن روز ، كه او شهيد خواست شد ، مثقالى مشك بشربتى كرد و به دو داد تا بخورد و گفت هر كه در حالت رحيل ، چنين شربتى بخورد ، از اندام او بوى ناخوش نيايد . حجاج عبد الله زبير را بياويخت و مىخواست كه مادرش شفاعت كند تا او را فرو گيرد . اسماء حجاج را التفات نمىكرد و از بسيارى گريه بر درد عبد الله نابينا شد . بعد از شش ماه ، حجاج ، در طواف حج به دو رسيد . سلام كرد . اسماء نامش پرسيد . گفتند حجاج . اسماء گفت « ايها الامير اما آن لهذا الراكب ان ينزل . » حجاج گفت اين شفاعت است ، او را فرو گيريد . فرو گرفتند و بمادرش دادند . اسماء چون عبد الله را بستد ، در حالت نود سالگى ، حيضش پديد آمد . گفت رحمك الله عبد الله لقد بكى عليك كل شىء

--> [ 1 ] - بايد متذكر بود كه ذى الحجة از « اشهر حرم » يعنى يكى از چهار ماه است كه در آن جنگ ممنوع است و اين رسم از دير باز در ميان عرب جاهليت باقى بود . [ 2 ] - ق : مضطر [ 3 ] - م : بيرون آمدند .